واقعا بلاگ نوشتن يك كاري است بس جالب ، چون در هر حالتي امكان پذيره .
شاد يا غمگين و هر اوضاعي ادم داشته باشه مي تونه بنويسه و اين نوشتن بهش كمك مي كنه .
اما خودمانيم آدم امشب اينجا بگويم هر چه داد زدم هيچ كس نفهميد هر كسي هم كه فهميد به روي خودش نياورد. ما رو زير سبيلي رد كرد، تا دلتان بخواهد دردهاي دم دستي و به قول عده اي پست هست. درد ديگري نيست . من نه درد فلسفه دارم ،نه علم ، نه درد بودن و هويت از اين دردهاي باكلاس يك زماني شايد داشتم . اما من رو چه به اين حرفها، كلاهت رو كه غقاضي بكني مي بيني كه دردهاي من كاملا معمولي است اما درماني هم نيست.
اينم ديالوگ به تقليد از يكي از ديالوگ هاي معروف فيلم ....كه اسمش يادم نيست:
به سلامتي رفيق كه بالاخره يك روزي نيست
به سلامتي دلستر، كه جاي مشروب واسم گرفته
به سلامتي تنهايي ، كه يك حقيقت انكار ناپذيره
به سلامتي خيابون ها ،چون اگر رفيق هم نباشه خيابون هست مي شه توش قدم زد
به سلامتي بستني كه تنهايي هم مي شه خوردش
به سلامتي اشيا، كه خود آدم جا به جاشون مي كنه
به سلامتي گذشته ،كه رفته و برنمي گرده
...
سال گذشته چيزهاي خوبي هم داشت، دوستان خوبي پيدا كردم كتابهاي خوبي خواندم. پيش روانشناس رفتم كه خيلي بهم كمك كرد كه بفهمم اوضاع از چه قراره ، كافه نادري رفتم، با بچه هاي چوك يك سري گردش رفتم ، ليلي مسلمي و مهرداد بزرگ رو خيلي دوست داشتم ببينم كه واقعا ديدن اين دونفر جزو موارد فرآموش نشدني سال گذشته است. با وبلاگ عباس معروفي اشنا شدم و وقتي مي ديدم چقدر قشنگ نظرات رو جواب مي ده فهميدم چقدر ماهه اين نويسنده ، در فيس بوك با رضا قاسمي و كامنت هاش اشنا شدم و باز ديدم اين نويسنده هم خيلي ماهه .
اي ابرهاي خسته چيزي براي نگراني وجود ندارد مي توانيد نباريد.
شاد يا غمگين و هر اوضاعي ادم داشته باشه مي تونه بنويسه و اين نوشتن بهش كمك مي كنه .
اما خودمانيم آدم امشب اينجا بگويم هر چه داد زدم هيچ كس نفهميد هر كسي هم كه فهميد به روي خودش نياورد. ما رو زير سبيلي رد كرد، تا دلتان بخواهد دردهاي دم دستي و به قول عده اي پست هست. درد ديگري نيست . من نه درد فلسفه دارم ،نه علم ، نه درد بودن و هويت از اين دردهاي باكلاس يك زماني شايد داشتم . اما من رو چه به اين حرفها، كلاهت رو كه غقاضي بكني مي بيني كه دردهاي من كاملا معمولي است اما درماني هم نيست.
اينم ديالوگ به تقليد از يكي از ديالوگ هاي معروف فيلم ....كه اسمش يادم نيست:
به سلامتي رفيق كه بالاخره يك روزي نيست
به سلامتي دلستر، كه جاي مشروب واسم گرفته
به سلامتي تنهايي ، كه يك حقيقت انكار ناپذيره
به سلامتي خيابون ها ،چون اگر رفيق هم نباشه خيابون هست مي شه توش قدم زد
به سلامتي بستني كه تنهايي هم مي شه خوردش
به سلامتي اشيا، كه خود آدم جا به جاشون مي كنه
به سلامتي گذشته ،كه رفته و برنمي گرده
...
سال گذشته چيزهاي خوبي هم داشت، دوستان خوبي پيدا كردم كتابهاي خوبي خواندم. پيش روانشناس رفتم كه خيلي بهم كمك كرد كه بفهمم اوضاع از چه قراره ، كافه نادري رفتم، با بچه هاي چوك يك سري گردش رفتم ، ليلي مسلمي و مهرداد بزرگ رو خيلي دوست داشتم ببينم كه واقعا ديدن اين دونفر جزو موارد فرآموش نشدني سال گذشته است. با وبلاگ عباس معروفي اشنا شدم و وقتي مي ديدم چقدر قشنگ نظرات رو جواب مي ده فهميدم چقدر ماهه اين نويسنده ، در فيس بوك با رضا قاسمي و كامنت هاش اشنا شدم و باز ديدم اين نويسنده هم خيلي ماهه .
اي ابرهاي خسته چيزي براي نگراني وجود ندارد مي توانيد نباريد.
No comments:
Post a Comment