Friday, January 21, 2011

روز مجردها

يك دوست عزيز چند روز پيش يك اس ام اس زد با اين متن :
چند سالته؟
بنده اولش كمي متعجب شدم اما چون اشنايي باش داشتم نوشتم والا نمي دونم ولي متولد 60 هستم.
اس ام اس اول مقدمه بود اس ام اس دوم اومد .
تو اين مدت چه كردي؟
هيچ
اون سئوال اولي بيشتر حالت مقدمه داشت و دوست من پرسيد كه يواش يواش بره سراغ اصل مطلب كه من دوچار شوك نشم، شما جدي نگيريد اما اگر دوست داشتيد به دومي پاسخ دهيد.
پ ن : قصد دارم يك روز خاصي را مشخص كنم تا سالانه انسانهاي مجرد بتوانند جشن بگيرند، چون مجرد بودن يا متاهل بودن نمي تواند معياري براي بهتر بودن باشد و از آنجايي كه متاهل ها سالگرد ازدواج دارند ، ولنتاين و اسفندگان و خلاصه از اين جور موارد، و حقوق مجردها بسيار بسيار دركشور ما پايمان مي شود حتي گاهي در مصاحبه هاي شغلي ،و نگاه جالبي هنوز هم درصد از جامعه به مجردها ندارند، واقعا براين امرپافشاري دارم و مي خواهم اين فرهنگ نابخردانه را جا به جا كنم. درست مثل كلمه ترشيده ، كه خوب دراين زمينه وبلاگ مشهوري وجود دارد و كار فرهنگي خوبي انجام شده است.يك روزي باشد درهمين بهمن ماه ، چون اسم خودم هم بهمن است بعدا تابلو بشه كه خلاصه من بودم اين شيطنت رو راه انداختم.از اين اعداد خاص هم نباشه فكر مي كنم به عدد چهار خيلي ظلم شده، نظرتون راجع به چهار بهمن ماه به عنوان روزمجردها چطوره؟
چگونه جش بگيريم؟
روز مجردهاهم براي خودش قانون دارد، مجردها دراين روزبيرون مي رن و براي خودشون كادو مي خرن و خلاصه خودشون رو تحويل ميگيرن حسابي، مجردها دور هم جمع مي شن و كلا ازدواج و عشق و اين جور موارد جوك مي سازند، جوكها نبايد مباحث مرد ستيزانه يا زن ستيزانه باشد، كلا بايد خود مسئله ازدواج مورد مسخره قرار بگيرد آن هم براي خنده و شادي
هدف كلي از تعيين روز مجردها اين مسئله نگاه كلي جامعه به اين قشربسيار فهيم هست و جا انداختن اين مطلب كه درست است كه خيلي از انسانها با ازدواج يا هر نوع رابطه اي خوشبخت و موفق مي شوند خيلي هاي ديگر نيز نياز به اين روابط ندارند و انسانهاي خوبي براي جامعه هستند. در پست بعد سعي ميكنم مطرح ترين افرادي را كه هرگز در زندگي شان ازدواج نكرده اند را معرفي كنم. فعلا براي شروع آلفرد نوبل.
موضوع اين روز نه نفي پديده مجرد بودن است نه تاييد آن ،نه نفي ازدواج است نه تعيين آن ، اين مسائل كاملا شخصي است و به خود فرد برمي گردد اما همانطور كه در روز عشاق كارهاي خاصي انجام مي شود ما نيز لازم مي دانيم دراين روز كارهاي خاصي انجام دهيم. مخصوصا فعاليت هاي فرهنگي.

Friday, January 14, 2011

برف مي بارد و من شادم...
وزير علوم : دانشگاه ها اسلامي نيست .
5 سال بعد تابلو اعلانات دانشگاه ها ..
استفاده از گلاه گيس مدل اسلامي مو، دراين دانشگاه الزامي مي باشد.
شيف صبح مخصوص خانمها و شيف بعد از ظهر مخصوص اقايون مي باشد.
با اقاياني كه زمان تعطيل شدن خانمها دربيرون دانشگاه منتظر باشند كميته انضباطي برخورد مي كند.
بعد از گرفتن گواهي عصمت ، مي توانيد درمركز ازدواج دانشگاه ثبت نام كنيد.
ادامه دارد....
پ ن :
ايده مربوط به كتابخانه سيار به اسم كتاب مسافر توسط فردي درايران پياده سازي شده است، البته ايده را از وبلاگ من گرفته بود اما خوب اسمي از وبلاگ نبره ، مهم نيست. حتما بازديد كنيد زحمت زيادي كشيدن .

Monday, January 10, 2011


سيگار
به كوه مي نگريست و
                           سيگار مي كشيد
دستش دردست او بود و
                           سيگار مي كشيد
مشروط شده بود و
                            سيگارمي كشيد
ليلي رفته بود و
                           سيگار مي كشيد
زير باران مي رفت و  
                            سيگارمي كشيد
كتاب مي خواند و
                           سيگار مي كشيد
سيگار له مي كرد و
                           سيگار مي كشيد
درگورمي خنديد و
                           سيگار مي كشيد
پ ن 1: ادعايي بر شعر بودن يا ادبي بودن اين مطلب نيست، اما اگر جايي قسمتي يا همه آن را خوانديد به احترام دوستي مان نام من فراموش نشود.
پ ن 2: اينجا براي من امن تر و درعين حال آرامتر است، كمي طول مي كشد تا من به تنظيمات اينجا عادت كنم ، اما خوب فكر مي كنم به اين جمله معتقدم كه : من بي نهايت دوست نمي خواهم ، من معدودي دوستاني مي خواهم كه بي نهايت دوستشان بدارم.
پ ن 3 : من هنوز هم معتقدم بايد به كامنت ها جواب بدم اما هنوز دستم نيومده چه طوري ، اگر امكانش نباشه كه زير كامنت جواب بدم بعد از چند تا كامنت خودم يك كامنت جواب مي گذارم به بزرگواري خودتان ببخشيد.
 شاكي نوشت : من برف مي خوام ، يالا

Friday, January 7, 2011

من و وبلاگ نويسي

من يكي با توجه به شرايطم ، هميشه از آن جور ادمهاي پيشرو نبودم، وبلاگ نويسي را از سال 84 آغاز كردم كه فكر مي كنم موج اول آن درايران پايان يافته بود، حتي درمورد استفاده ا زاينترنت و جديدترين مورد آن استفاده از فيس بوك نيز اوضاع به همين منوال است. نه از انهايي بودم كه جزو گروهاي اول و پيشرو بوده اند، نه از آنها كه از قافله عقب مانده اند(اگر قافه اي باشد) ،يك جايي اين وسط ها ، درست مثل آدمهاي معمولي ،وبلاگ براي افراد مختلف كاربردهاي مختلفي دارد، من اين وبلاگ را براي نوشتن احوالات شخصي ،آنهايي كه مي شود قسمت كرد راه آنداختم. البته وبلاگ ديگري را هم راه انداختم براي آيندگان، آنجا خاطرات خواهم نوشت چون شنيده ام در دنياي خارج از سرزمين ما، انسانهاي عادي هم خاطرات مي نويسند و حتي چاپ ميكنند كه تجربياتشان به درد انسانهاي بعداز خودشان بخورد. براي من يكي مشكلي نيست كه چه مي نويسم اما خوب حوصله درد سر ندارم آنجا چيزي به عنوان محدوديت و سانسور وجود ندارد و با توجه به فرهنگ ما ممكن است صحيح نباشد و باعث آزرده خاطرفردي شود، آنجا مي ماند براي من و براي انهايي كه بعد از من مي آيند.
اما اينجا                         
خواهشا آدرس اين وبلاگ را فقط خودتان داشته باشيد.
اين وبلاگ را اصلا لينك نكنيد مي خواهم تا حد امكان دوستان سابت ي داشته باشم.
من همه آنهايي كه اعلام كردند مي خوانند و دوست دارند لينك بمانند لينك مي كنم البته شايد يك دفعه اين كار را نكنم پس لطف كنيد و كمي صبور باشيد.
اينجا قرار است فقط عده اي بخوانند و آن عده هم توسط من دعوت مي شوند
راستي به نظرم آمد كه جمله زرتشت را كه در بالاي وبلاگ قبليم گذاشتم كمي عوض كنم

خوشبختي از آن كسي است كه دنبال خوشبختي خودش و ديگران باشد، يعني يك جستجو گرو كمك كننده به تمام معنا