Friday, April 8, 2011

زمانه شما را نمي دانم

من در زمانه اي زندگي مي كنم كه آدمها به دنبال داشتن هستند ، هر چه بيشتر داشتن ، از پول و ثروت گرفته تا هرچيز ديگري كه فكرش را بكنيد، حتي به دنبال داشتن غم بيشتر، اين حس من است ، من هم به معمولي تك تك آدمهاي ديگر به دنبال داشتن رفتم، دست و پا زدم ، غرق شدم، خفه شدم ، شكستم،‌ بستني خوردم ، و هر كاري كه مي توانستم بكنم كردم،‌دستمهايم بسته بود، از ترس گرفته تا قانون ، ناتواني گرفته تا ناخودآگاه ، و يك تاريخ نمي دانم چند صد يا چند هزار ساله ، كه بر رويم سنگيني مي كرد ، برروي جسمم، روحم ، خواسته هايم يا حتي افكاربي ارزشم ، تا توانستم دست و پا زدم ، اما نه ، اگر فكر كنيد كه چيز عايدم شد ، نه ،‌ چيزي عايدم نشد، اين را الان كه درآستانه آن چيزي هستم كه مي گويند سي ساله ، مي گويم ، بعد از سالها، به دوران گذشته ام برگشته ام ،‌تنهايي و انزوا ، به سراغم آمده است ، اين را نه مي توانم ناشي از بيرون بدانم و نه ناشي از درون ، بيشتر يك بيهودي در بودن است، نه حرف بدرد بخوري براي زدن دارم ، نه گوشي براي شنيدن حرف هاي بدرد بخور،‌ به نظرم مرگ آنقدر ارزش دارد كه به خاطرش زندگي را خاتمه دهم ، از اينكه آدم معروفي بشوم حالم بهم مي خورد، از برچسب هاي مذخرف روشنفكر و غيره حالم به هم مي خورد حالا نه اينكه نگويم اينها به من نمي چسبد، گاهي حالم از خودم هم به هم مي خورد، از ژست هايي كه ميگيرم ، از ظاهرم ، از باطنم ، خودارضايي را جزو كارهاي معقول زندگيم مي دانم ، با اين يكي مشكلي ندارم. حال اين خودارضايي جسمي باشد يا جنسي يا روحي ، همه و همه قابل توجيح است. با اين حال خرابم ، جالب اينجاست كه از ديگران حالم به هم نمي خورد ، به وجود يا عدم وجود آنها كاري ندارم ، خيلي هاشان را دوست دارم . و خيلي هاي ديگر، چيز مهمي نيست. بايد همه را دوست داشت ، به نظرم اين طوري راحت تر است ، برچسب زدن فايده اي ندارد، آنها آنطور بايد رفتار كنند كه دارند رفتار مي كنند، نصيحت به جايي نمي رد همان طور كه درمورد من هيچ وقت به جايي نرسيد، من كي شد توجه كنم ، به نظرم هيچ وقت ، فقط يك بله يا هر لغتي در ظاهر ، درباطن آدمها همان هستند كه بايد باشند ، چيزي دستشان نيست ، بايد يك عمر زندگي كنند تا يك سبدي چيزي ، براي خودشان بردارند، معروفيتي بهم بزنند، دوستي بهم بزنند، و از اين جور چيزها، اگر ديگران نباشند واقعيتا من هيچ هستم ، گرچه براين واقف هستم كه با وجود ديگران نيست درمورد من چيزي عوض نمي شود و من هيچم ، اما اگر ديگراني نباشند همه هيچ اند، با وجود ديگران معنا مي يابند. اگر معنايي دركار باشد.
فكر مي كنم كه هيچ كس نمي خواند راحت تر مي نويسم.