Thursday, March 31, 2011

واقعا بلاگ نوشتن يك كاري است بس جالب ، چون در هر حالتي امكان پذيره .
شاد يا غمگين و هر اوضاعي ادم داشته باشه مي تونه بنويسه و اين نوشتن بهش كمك مي كنه .
اما خودمانيم آدم امشب اينجا بگويم هر چه داد زدم هيچ كس نفهميد هر كسي هم كه فهميد به روي خودش نياورد. ما رو زير سبيلي رد كرد، تا دلتان بخواهد دردهاي دم دستي و به قول عده اي پست هست. درد ديگري نيست . من نه درد فلسفه دارم ،‌نه علم ، نه درد بودن و هويت از اين دردهاي باكلاس يك زماني شايد داشتم . اما من رو چه به اين حرفها، كلاهت رو كه غقاضي بكني مي بيني كه دردهاي من كاملا معمولي است اما درماني هم نيست.
اينم ديالوگ به تقليد از يكي از ديالوگ هاي معروف فيلم ....كه اسمش يادم نيست:
به سلامتي رفيق كه بالاخره يك روزي نيست
به سلامتي دلستر، كه جاي مشروب واسم گرفته
به سلامتي تنهايي ، كه يك حقيقت انكار ناپذيره
به سلامتي خيابون ها ،‌چون اگر رفيق هم نباشه خيابون هست مي شه توش قدم زد
به سلامتي بستني كه تنهايي هم مي شه خوردش
به سلامتي اشيا، كه خود آدم جا به جاشون مي كنه
به سلامتي گذشته ،كه رفته و برنمي گرده
...
سال گذشته چيزهاي خوبي هم داشت، دوستان خوبي پيدا كردم كتابهاي خوبي خواندم. پيش روانشناس رفتم كه خيلي بهم كمك كرد كه بفهمم اوضاع از چه قراره ، كافه نادري رفتم، با بچه هاي چوك يك سري گردش رفتم ، ليلي مسلمي و مهرداد بزرگ رو خيلي دوست داشتم ببينم كه واقعا ديدن اين دونفر جزو موارد فرآموش نشدني سال گذشته است. با وبلاگ عباس معروفي اشنا شدم و وقتي مي ديدم چقدر قشنگ نظرات رو جواب مي ده فهميدم چقدر ماهه اين نويسنده ، در فيس بوك با رضا قاسمي و كامنت هاش اشنا شدم و باز ديدم اين نويسنده هم خيلي ماهه .
اي ابرهاي خسته چيزي براي نگراني وجود ندارد مي توانيد نباريد.

Monday, March 21, 2011

سال گذشته
مي گويند سال نكو ا زبهارش پيداست ، من يكي اصلا اعتقادي به اين مسئله ندارم ، سال جديد بيشتر روندي از سال گذشته ، و با چهار فصل سال گذشته تخمين بهتري مي شود زد تا يك فصل بهار پيش روي ، نگاه كردن به سال گذشته براي خودم جالب و به نظرو و اجب مي رسد شايد يكي هم پيدا شد از اين خط خطي هاي من يك استفاده كوچكي برد اگر كسي هم پيدا نشود مهم نيست انسانها آزادند قسمتي از انترنت را به وبلاگ شخصي شان اختصاص دهند و من هم دقيقا هم كار را كرده ام.
سال گذشته اولين سالي از زندگي من بود كه من برنامه ريزي كردم ، يعني اول سال گفتم اخر سال بايد به چه چيزهايي برسم و تقريبا همه انتخابهاي خودم بود، و كمتر تحت تاثير برنامه ريزي ديگران بودم. البته پر واضح است كه معيارهاي اجتماعي تاثير پررنگي براهداف سالانه من گذاشت مثلا فلان قدر پول در بياورم يا مثلا براي تحصيل خارج از ايران اقدام كنم و اين خود از جهاتي خوب است و از جهاتي بد، ازادي را از آدم مي گيرد.
الان كه به اهداف سالانه درروي نوت پد مبايلم نگاه مي كنم هفت هدف نوشته بودم نگاه مي اندازم هدف اول يك پنجم محقق شده است. هدف دوم يك دوم محقق شده است، هدف سوم شكست خوردم ، هدف چهارم حذف شد هدف پنجم شكست خوردم هدف ششم هم شكست خوردم هدف هفتم هم چهار پنجم محقق شده است. يك نگاه سر انگشتي كلي نشان دهنده شكست يك ساله من است. چيزي كه دوراز ذهن نيست ، من سالهاي قبل زندگيم كه ديگران و اجتماع برايم هدفي مشخص مي كردند شكست مي خوردم و كار خاصي در زندگيم انجام نداده ام. بايد كمي بيانديشم يا اهداف را عوض كنم يا شيوه را تا سال جديد تغييراتي مثبت ايجاد شود هرچند كوچك.
اما خوب در طول يك سال ادم اصولا كارهايي هم مي كند كه نه از قبل پيش بيني كرده و نه فكرش را مي كرده ، بعضي پيش پا افتاده برخي مهم ، يكي از اتفاق هاي خوب زندگيم آشنايي با بچه هاي انجمن چوك بوده و هست ، درست است كه وقتم كم است فاصله ام زياد است و درعين حال سوادم هم قابل توجه نيست اما ساعتهايي را با دوستاني گذراندم كه تك تك شان دوست داشتني هستند و جزو اتفاق هاي خوب سال گذشته ثبت مي كنم.
در سال گذشته من كمي هم به روان خود رسيدگي كردم وآن نيز راهنمايي يكي از دوستانم بود، و من براي مشاوره پيش روانشناس رفتم كه از روانشناسم تشكر مي كنم البته اينكه باعث بهبود من شده است يا نه ، هنوز نمي توانم قضاوت كنم اما از اين مسئله خوشحالم كه شناخت بيشتري نسبت به خودم پيدا كردم حتي اگر اين شناخت باعث رنج بيشتر من گردد گله اي ندارم. درراستاي فرامين روانشناس نيز من دست به فعاليتهاي زدم جزو فعاليتهاي جالب بود. روانشناس از من خواست كه رابطه جنسي را تجربه كنم. خوب براي من اين امكان به وجود نيامد چون اولا نمي توانم همين طوري الكي با يكي هم خوابي كنم و درضمن حتي اگر اين را هم فرض بگيريم باز هم پيش نيامد ، روانشناس از من خواست كه دوست داشته باشم دوست دختر، كه مشكل نوازش و مسئله نياز عاطفي حل شود ، خوب من درراستاي اين مورد خيلي فعال بودم . به سه نفر به صورت حضوري پيشنهاد دوستي دادم كه قبول نكردند به صورت اينترنتي و البته غير انلاين ، تعداد زيادي ، فكر مي كنم بيش از سيصد يا چهارصد عدد پيشنهاد دادم كه خوب همه با شكست مواجه شد ، چه حضوري و چه غيرحضوري ها .  
اما روانشناس به من كمك كرد كه بيشتر مورد روح خودم باشم همين طور كه از قديم مراقب بوده ام كه به جسم و روح ديگران آسيبي نزنم سعي كنم اجازه ندهم كه كسي هم به روحم يا جسمم آسيب بزند. نگاه ديگران برايم تقريبا رنگ باخت و من درعين بي تفاوتي به آرامش خوبي رسيدم ، درست است كه لذت خاصي هم از دنيا نمي بردم و نمي برم اما خوب از نظر ذهني هم ذهنم آرامتر شد.
مسئله اي اتفاق افتاد امسال كه من متوجه شدم گاهي آگاهي باعث اندوه ما مي شود ، ان زمان كه نمي دانيم انگار وجود ندارد؟
كاري ديگري كه فكرش را نمي كردم انجام بدهم اين بود كه با دوستم سعيد عزيز شركت خودمان را تاسيس كرديم و هنوز هم شركت در ادامه فعاليت خود مي باشد.
دوستان وبلاگي خوبي پيدا كردم و خيلي دوستشان دارم .
جالب ترين اتفاق سال من پيدا كردن گوشي مبايل گرون قيمتي بود در شهرتهران(خودم ساكن قم هستم) كه به صاحبش برگرداندم .
امسال بيشتر از هر سالي فيلم سانسور نشده و مهم ديدم. دو تا سريال خارجي نصفه ديدم بقيش مونده
مهمترين اتفاق امسال اين بود كه زندگي مفهوم خود راي براي من از دست داست و رنگ باخت و من هنوز زنده ام!
پ ن: دوستان اگر هدف پيشنهادي جذاب براي امسال دارين بگين كه بررسي كنم.
اميدوارم سال آنگونه باشد كه مي پسنديد.

Sunday, March 20, 2011

صادق هدايت از ديدگاه من
صادق هدايت بدون ترديد بزرگترن نويسنده ادبيات داستاني ايران است. شايد عده اي سبك اثارش يا نوع نگرشش را نپسندند كه اين بديهي است و احترام به نظرآن عده هم كار واجبي است. اما بحث گستره تر از اين حرفهاست. تاثير هدايت تقريبا درتمام اثار بزرگان بعد از او ديده مي شود،همچنين ادبيات داستاني ايران، دردنياي خارج از ايران بيشتر از هر كسي با نام هدايت شناخته شده است.
اما غير از اثارش زندگي شخصي و حتي خودكشي اونيز بسيار مورد بحث قرار گرفته است. و من گاها ديده ام حرفهاي ناسوابي دراين زمينه زده شده است. گفتم نظرم را بگويم شايد اين جنبه از ماجرا را بشود بيشتر روشن كرد.
هدايت درك بسيار بالايي از زندگي داشته است. نگرش و نگاه فلسفيش از يك سو ، و نوع طبقه خانواده او از سويي ديگر و سفرش براي تحصيل به اروپا ،همه و همه باعث شده است كه صادق هدايت يك از معدود انسانهاي دوران خود باشد كه سلسله مراتب نيازها راطي كرده است. هدايت خودكشي را به اختيار انتخاب مي كند، نه به خاطر اينكه راه ديگري نبوده است. او ديگري از زندگي لذتي نمي برده و تمام انچه دردنيا بايدانجام مي داده انجام داده است.
عده اي علت خودكشي او را شكست در عشق بيان كرده اند، كه البته به نظرم اشتباه اشت. هدايت عشق اساتيري يا همان نگاه ساديست مازوخيسي ادبيات سنتي به عشق را خوب مي شناخته است همان طور كه درداستان س گ ل ل بيان ميكند. اون درك واضحي از مفهوم عشق و بقيه مفاهيم اساسي وجود داشته و همين باعث شده كه ديگر احساس كند كه اين مفاهيم براي زنده ماندن كافي نيستند. خودكشي هدايت ناشي از فهم و درك بالاي او بوده است نه ترس از دنيا ، يا ضعف ، وقتي حرف از خودكشي مي شود عده اي فكر مي كنند كه ادمهاي ضعيف دست به اين عمل مي زنند البته كه اين گونه نيست. خودكشي هدايت ناشي از شناخت و البته جسارت شناخت بوده است. شايد خيلي ها جرات به اجرا دراوردن نظرات و نگرش هايي كه به آن اعتقاد راسخ دارند را نداشته باشند اما هدايت اين جرائت و جسارت را همراه باآگاهي داشته است.
هدايت يك آدم معمولي نبوده است. كه مثلا پولدار شدن او را به وجد آوردن يا پست و مقام و از اين دست موردها ، حتي معروف شدن هم براي هدايت مهم نبوده است. هدايت به خاطر شرايط خانوادگيش ، خيلي زود به بلوغ فكري مي رسد وحتي خيلي زود دنيا را مي شناسد و خيلي زودتر از زمان دومين خودكشين ، يعني همان زمان خودكشي اول، هدايت به يك انسان كامل تبديل مي شود يك انساني كه از نظر روانشناسي خود شكوفا شده است. كسي كه تمامي مراحل رشد را در اين دنيا طي كرده است و ديگر ماندن يا نماندن او دراين دينا مرحله جديدي به او اضافه نمي كند. رسيدن به نوعي بي تفاوتي ، درك اين مسئله براي ما ، تقريبا سخت است چون اكثر ادمهاي اين زمانه ادمهاي طبقه متوسط هستند و ادمهاي طبقه متوسط زمان زيادي نياز دارند تا به خودشكوفايي برسند شايد زماني بيشتر از يك عمر، اما هدايت هم به خاطرشرايط خانواده اش، هم به خاطر شخصيت و نبوغ خاصش ،زود رسيد.