انگار نه انگار
براي خودم يكي خيلي جالب است كه راحت مي نويسم ، انگار نه انگار كه كسي مي خواند يا قرار است بخواند، گرچه اينجا از آن وبلاگ هاي پر خواننده نيست و تك و توك دوستاني هستند كه عنايت دارند و مي خوانند ، اما بحث سر تعداد خواننده نيست ، دراينكه انزوا را خيلي موارد به با ديگران بودن ترجيح مي دهم شكي نيست ، بگذريم كه از منزوي شدن خودم هم فعلا به شدت جلوگيري مي كنم اما بحث سر اين است كه بدون سانسور مي نويسم ، بدون سانسور ذهني نوشتن هم خودش كار آساني نيست ، ماهيت مطلب اين است كه واقعا به اين مسئله ايمان دارم كه كسي نمي خواند ، گرچه مي خوانند!!! روز اول كه اومدم و اينجا را راه انداختم همين فرض را گذاشتم ، ان موقع هنوز فيلتر نشده بود ، اوضاع براي من فرقي نكرد و نخواهد كرد. چيزي نيست كه بخواهم قايمش كنم ، اصلا كلا چيزي نيست. هيچ
دلم براي مرتضي تنگ شده بود ، فرصتي پيش آمد كه با چند تن از عزيزان به سراغ او رفتيم ، با تمام توانش سعي كرد كه از ما خوب پذيرايي كند الحق هم كه سعيش را كرد ، هميشه همين طور بوده ، مرتضي از آن جور آدمهايي كه وقتي مي انديشم كه چه لحظه هايي ارزش بودن دارد با خودم مي گويم بعضي از لحظه هاي با او بودن واقعا معركه است ، دلم نمي خواست از ايران برود دلم برايش تنگ مي شود اين مطلب را حتي به خودش گفتم و اين دل تنگي لعنتي را نمي دانم كلا چه كار كنم ، مرتضي فعلا چند سالي ايران است ورفتني نيست اما بحث دلتنگي بيشتر از اين يك نفر است بايد يك فكري به حال دلتنگيم بكنم ، بدجوري گاهي دلم براي بعضي ادمها تنگ مي شود. هيچ فكر نمي كردم اثبات عدم وجود خدا توسط نارسايي سكسي موجود در رابطه بين زن و مرد انقدر به نظر مرتضي جالب بيايد. ماهيت امر اين است كه وقتي ادم فكر مي كند مي بيند كه رابطه جنسي يك مسئله اساسي و حياطي از چند جنبه براي انسان است ، چه جنبه فيزيولوژيكي چه جنبه روحي -عاطفي و چه جنبه ادامه نسل آدمي ، وقتي در چنين امر بسيار مهمي ، اوضاع بسيار ناجور است ( عدم ارضا به موقع زن و مرد و منحني ارضا متفاوت زماني دو جنس) ، راحت مي توان به اين نتيجه رسيد كه اتفاقا عقلي درست وحسابي درخلقت به كار نرفته و تصادف كاملا مشهود است. اين را براي آن دسته از ادمهايي مي گويم كه همواره ادعا مي كنند كه موجود برتر ، بهترين را روي زمين به وجود آورد و نقصي در كار نيست. البته حتي اگر بپذيريم كه نقص باشد ،نقص به اين بزرگي نبايد باشد چون يكي از دلايل و فلسفه هاي زيستن بشر چه قبول كنيم چه قبول نكنيم مسئله رابطه جنسي است. سالها بود كه اين مطلب در ذهنم بود اما ادمي مثل من حوصله بحث كردن با اين وآن را ندارد آ ن هم در جامعه خفه اي مثل جامعه ما ، انقدر طرف پيش زمينه در ذهنش دارد كه وقتي شروع مي كني راحت حرف زدن ، انگار دوست دارد همان جا چاقو بردارد و گلويت را ببرد و يك كافر را از روي زمين بردارد ، يك كافر كمتر زندگي بهتر!!!
راستش خودم مسئله را چيز خاصي نمي دانم چون ماهيتا بحث هايي از اين دست زير مجموعه نظريه تكامل است ، اما خوب ، اين واقعا از مثالهايي است كه حتي جداي از مسئله تكامل هم قابل بررسي و بحث است اما حوصله اش نيست.
در جمع هاي دوستانه گاهي از خود بي خود مي شوم ، دقيقا اين زمان همان زماني كه حرف مي زنم ، حال هر چه باشد، وقتي خودم باشم كاملا ساكتم ، و روز به روز فكر مي كنم دارم بيشتر خودم مي شوم حالا دواي درمان خود نبودن را نمي دانم شايد سفر كمكي كند شايد هم نه ، سفربه مشهد خوب بود و خوش گذشت. تنهايي جايي كه ازارم داد رفتن به درون يك ساختمان مقدس بود. بگذريم
كاش جايي بود كه مي شد بروي و حوصله بخري ، من دو تا مقاله مي خواستم بنويسم ، اما به دو تا جمله ختمش مي كنم. اولي در جواب عباس معروفي عزيز و دوست داشتني در مصاحبه اي كه چندي پيش با راديو زمانه كرده بود وموضعش را درمورد سانسور اعلام كرده بود و اينكه نويسنده هاي خودشان رعايت مي كنندو .... لينك صحبت را پيدا مي كنم و اينجا مي گذارم / جواب من اين است كه نويسنده بايد كاملا آزاد باشد كاملا. بدون هيچ قيد شرطي.
دومي هم در جواب محمد خاتمي مهربان مي خواستم بگويم هر جايي نمي شود مصالحه كرد يا صحبت از گفتگو به ميان آورد ، نمي شود سيستم ديكتاتوري را قبول داشت اگر قبول كني امروز مشكل پيش نيايد فردا پيش مي آيد. درست است كه انقلاب شايد هزينه داشته باشد اما مي توان رژيم را عوض كرد بدون انقلاب ، راههاي مختلفي وجود دارد از جمله نافرماني مدني ، كه اين روزها هم ديده مي شود. حتي اگر حركتي در جهت تغيير رژيم ديكتاتوري نمي كنيم لااقل حركتي در جهت تصديق آن نكنيم. در هر دو مورد مي توانستم وقت بگذرارم ، فيش برداري كنم و چند صحفه اي مقاله بنويسم اما حوصله اش نيست، احساس مي كنيم حالا اگر بنويسم دو روز ديگر طرفداران اين افراد بدون خوانش مقاله ، بانك برآرند كه فلاني (من) براي معروف شدن به خاتمي و معروفي تاخته است ، درصورتي كه اصلا اين گونه نيست . من عباس معروفي را خيلي دوست دارم كارهايش قابل تحسين است و مهرباني و انسان بودنش بسيار دوست داشتني و واقعا يكي از الگوهاي من براي رفتار انساني اوست . پدر كشتگي هم با خاتمي ندارم، قديم نظراتش را قبول داشتم تا حدودي اما خيلي وقت است كه قبول ندارم . به همين دليل است كه به همين دو جمله بسنده كردم چون معروفيت حالم را به هم مي زند و از آن بدتر ادمهايي هستند كه تا يك ناشناخته اي مثل من چند كلامي مي نويسد به او حمله مي كنند بدون حتي خواندن مطلبش به درستي. زمانه ما پر است از ادمهايي كه يا به ادمها تعصب دارند يا به نظراتشان، و كمتر كسي پيدا مي شود كه خودش براي خودش حرفي داشته باشد.
آخرين مقاله مهرداد بزرگ دوست عزيزم را خواندم ، به نظرم يك جاي كار مي لنگد، مهرداد سواد سياسي بسيار بالاتر نسبت به من دارد اما در قسمتي از مقاله بحث كاربردي تئوري بازي ها در سياست بود و بحث ماهيتا بر سر اين بود كه چه زماني دخالت بين المللي در كشورهايي كه حاكميت داخلي آنها ديكتاتوري است . هنوز در ذهنم به قطعيت نرسيدم كه كارش ايراد دارد دارم نظريه بازي را مي خوانم وقتي تمام شد اگر به اين نتيجه برسم قطعا چيزي به ذهنم مي رسد را مي نويسم و برايش ميل مي كند دلم براي مهرداد هم تنگ شده است ، مي دانم كه اينجا را نمي خواند براي همين نوشتم.
امثال تا به اينجاي كارش جالب بوده است نه كتابي خوانده ام نا داستاني نوشته ام ، از سفر كه برگشتم ديگر حوصله اخبار را هم ندارم. قصدم اين است كه بي بي سي و راديو فردا را از ريدر خودم حذف كنم و خواندن ريدر را از روزانه به هفتگي تبديل كنم.
من دنيا را طور ديگر مي خواهم ، افسوس كه هيچگاه آنگونه نخواهد شد.
براي خودم يكي خيلي جالب است كه راحت مي نويسم ، انگار نه انگار كه كسي مي خواند يا قرار است بخواند، گرچه اينجا از آن وبلاگ هاي پر خواننده نيست و تك و توك دوستاني هستند كه عنايت دارند و مي خوانند ، اما بحث سر تعداد خواننده نيست ، دراينكه انزوا را خيلي موارد به با ديگران بودن ترجيح مي دهم شكي نيست ، بگذريم كه از منزوي شدن خودم هم فعلا به شدت جلوگيري مي كنم اما بحث سر اين است كه بدون سانسور مي نويسم ، بدون سانسور ذهني نوشتن هم خودش كار آساني نيست ، ماهيت مطلب اين است كه واقعا به اين مسئله ايمان دارم كه كسي نمي خواند ، گرچه مي خوانند!!! روز اول كه اومدم و اينجا را راه انداختم همين فرض را گذاشتم ، ان موقع هنوز فيلتر نشده بود ، اوضاع براي من فرقي نكرد و نخواهد كرد. چيزي نيست كه بخواهم قايمش كنم ، اصلا كلا چيزي نيست. هيچ
دلم براي مرتضي تنگ شده بود ، فرصتي پيش آمد كه با چند تن از عزيزان به سراغ او رفتيم ، با تمام توانش سعي كرد كه از ما خوب پذيرايي كند الحق هم كه سعيش را كرد ، هميشه همين طور بوده ، مرتضي از آن جور آدمهايي كه وقتي مي انديشم كه چه لحظه هايي ارزش بودن دارد با خودم مي گويم بعضي از لحظه هاي با او بودن واقعا معركه است ، دلم نمي خواست از ايران برود دلم برايش تنگ مي شود اين مطلب را حتي به خودش گفتم و اين دل تنگي لعنتي را نمي دانم كلا چه كار كنم ، مرتضي فعلا چند سالي ايران است ورفتني نيست اما بحث دلتنگي بيشتر از اين يك نفر است بايد يك فكري به حال دلتنگيم بكنم ، بدجوري گاهي دلم براي بعضي ادمها تنگ مي شود. هيچ فكر نمي كردم اثبات عدم وجود خدا توسط نارسايي سكسي موجود در رابطه بين زن و مرد انقدر به نظر مرتضي جالب بيايد. ماهيت امر اين است كه وقتي ادم فكر مي كند مي بيند كه رابطه جنسي يك مسئله اساسي و حياطي از چند جنبه براي انسان است ، چه جنبه فيزيولوژيكي چه جنبه روحي -عاطفي و چه جنبه ادامه نسل آدمي ، وقتي در چنين امر بسيار مهمي ، اوضاع بسيار ناجور است ( عدم ارضا به موقع زن و مرد و منحني ارضا متفاوت زماني دو جنس) ، راحت مي توان به اين نتيجه رسيد كه اتفاقا عقلي درست وحسابي درخلقت به كار نرفته و تصادف كاملا مشهود است. اين را براي آن دسته از ادمهايي مي گويم كه همواره ادعا مي كنند كه موجود برتر ، بهترين را روي زمين به وجود آورد و نقصي در كار نيست. البته حتي اگر بپذيريم كه نقص باشد ،نقص به اين بزرگي نبايد باشد چون يكي از دلايل و فلسفه هاي زيستن بشر چه قبول كنيم چه قبول نكنيم مسئله رابطه جنسي است. سالها بود كه اين مطلب در ذهنم بود اما ادمي مثل من حوصله بحث كردن با اين وآن را ندارد آ ن هم در جامعه خفه اي مثل جامعه ما ، انقدر طرف پيش زمينه در ذهنش دارد كه وقتي شروع مي كني راحت حرف زدن ، انگار دوست دارد همان جا چاقو بردارد و گلويت را ببرد و يك كافر را از روي زمين بردارد ، يك كافر كمتر زندگي بهتر!!!
راستش خودم مسئله را چيز خاصي نمي دانم چون ماهيتا بحث هايي از اين دست زير مجموعه نظريه تكامل است ، اما خوب ، اين واقعا از مثالهايي است كه حتي جداي از مسئله تكامل هم قابل بررسي و بحث است اما حوصله اش نيست.
در جمع هاي دوستانه گاهي از خود بي خود مي شوم ، دقيقا اين زمان همان زماني كه حرف مي زنم ، حال هر چه باشد، وقتي خودم باشم كاملا ساكتم ، و روز به روز فكر مي كنم دارم بيشتر خودم مي شوم حالا دواي درمان خود نبودن را نمي دانم شايد سفر كمكي كند شايد هم نه ، سفربه مشهد خوب بود و خوش گذشت. تنهايي جايي كه ازارم داد رفتن به درون يك ساختمان مقدس بود. بگذريم
كاش جايي بود كه مي شد بروي و حوصله بخري ، من دو تا مقاله مي خواستم بنويسم ، اما به دو تا جمله ختمش مي كنم. اولي در جواب عباس معروفي عزيز و دوست داشتني در مصاحبه اي كه چندي پيش با راديو زمانه كرده بود وموضعش را درمورد سانسور اعلام كرده بود و اينكه نويسنده هاي خودشان رعايت مي كنندو .... لينك صحبت را پيدا مي كنم و اينجا مي گذارم / جواب من اين است كه نويسنده بايد كاملا آزاد باشد كاملا. بدون هيچ قيد شرطي.
دومي هم در جواب محمد خاتمي مهربان مي خواستم بگويم هر جايي نمي شود مصالحه كرد يا صحبت از گفتگو به ميان آورد ، نمي شود سيستم ديكتاتوري را قبول داشت اگر قبول كني امروز مشكل پيش نيايد فردا پيش مي آيد. درست است كه انقلاب شايد هزينه داشته باشد اما مي توان رژيم را عوض كرد بدون انقلاب ، راههاي مختلفي وجود دارد از جمله نافرماني مدني ، كه اين روزها هم ديده مي شود. حتي اگر حركتي در جهت تغيير رژيم ديكتاتوري نمي كنيم لااقل حركتي در جهت تصديق آن نكنيم. در هر دو مورد مي توانستم وقت بگذرارم ، فيش برداري كنم و چند صحفه اي مقاله بنويسم اما حوصله اش نيست، احساس مي كنيم حالا اگر بنويسم دو روز ديگر طرفداران اين افراد بدون خوانش مقاله ، بانك برآرند كه فلاني (من) براي معروف شدن به خاتمي و معروفي تاخته است ، درصورتي كه اصلا اين گونه نيست . من عباس معروفي را خيلي دوست دارم كارهايش قابل تحسين است و مهرباني و انسان بودنش بسيار دوست داشتني و واقعا يكي از الگوهاي من براي رفتار انساني اوست . پدر كشتگي هم با خاتمي ندارم، قديم نظراتش را قبول داشتم تا حدودي اما خيلي وقت است كه قبول ندارم . به همين دليل است كه به همين دو جمله بسنده كردم چون معروفيت حالم را به هم مي زند و از آن بدتر ادمهايي هستند كه تا يك ناشناخته اي مثل من چند كلامي مي نويسد به او حمله مي كنند بدون حتي خواندن مطلبش به درستي. زمانه ما پر است از ادمهايي كه يا به ادمها تعصب دارند يا به نظراتشان، و كمتر كسي پيدا مي شود كه خودش براي خودش حرفي داشته باشد.
آخرين مقاله مهرداد بزرگ دوست عزيزم را خواندم ، به نظرم يك جاي كار مي لنگد، مهرداد سواد سياسي بسيار بالاتر نسبت به من دارد اما در قسمتي از مقاله بحث كاربردي تئوري بازي ها در سياست بود و بحث ماهيتا بر سر اين بود كه چه زماني دخالت بين المللي در كشورهايي كه حاكميت داخلي آنها ديكتاتوري است . هنوز در ذهنم به قطعيت نرسيدم كه كارش ايراد دارد دارم نظريه بازي را مي خوانم وقتي تمام شد اگر به اين نتيجه برسم قطعا چيزي به ذهنم مي رسد را مي نويسم و برايش ميل مي كند دلم براي مهرداد هم تنگ شده است ، مي دانم كه اينجا را نمي خواند براي همين نوشتم.
امثال تا به اينجاي كارش جالب بوده است نه كتابي خوانده ام نا داستاني نوشته ام ، از سفر كه برگشتم ديگر حوصله اخبار را هم ندارم. قصدم اين است كه بي بي سي و راديو فردا را از ريدر خودم حذف كنم و خواندن ريدر را از روزانه به هفتگي تبديل كنم.
من دنيا را طور ديگر مي خواهم ، افسوس كه هيچگاه آنگونه نخواهد شد.
No comments:
Post a Comment